الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

349

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

مقدارى منى رسيد . جاى آن را نشان كردم تا به آن آب رسانم [ و آن را تطهير كنم ] ، آنگاه وقت نماز فرارسيد و فراموش كردم كه در لباسم چيزى [ از نجاسات ] است و نماز خواندم . سپس بعد از آن به ياد آوردم [ وظيفه‌ام چيست ؟ ] فرمود : « نماز را اعاده كن و آن را بشوى . » گفتم : اگر جاى آن را نديده بودم و مىدانستم كه خون بدان رسيده است ، پس آن را جستجو كردم و برآن دست نيافتم و پس از آنكه نماز خواندم آن را يافتم ؟ فرمود : « آن را بشوى و نماز را اعاده كن . » گفتم : اگر گمان داشتم كه خون بدان رسيده است و يقين نداشتم ، پس نگاه كردم و چيزى نديدم و بنابراين در آن نماز خواندم ، بعد آن را در لباسم ديدم ؟ فرمود : « آن را بشوى و نماز را اعاده نكن . » گفتم : چرا چنين است ؟ فرمود : « زيرا تو از طهارت خود بر يقين بودى و سپس شك كردى و روا نيست كه هيچ‌گاه يقين را با شك نقض كنى . » گفتم : من دانسته‌ام كه آن خون به لباسم رسيده است و ندانسته‌ام كجاست تا آن را بشويم . فرمود : « آن قسمت از لباست را كه معتقدى آن خون بدان رسيده است بشوى تا اينكه از طهارت خود بر يقين باشى . » گفتم : آيا اگر شك كردم كه چيزى [ از نجاسات ] بدان رسيده است بر من واجب است در آن جستجو كنم [ تا اينكه مطمئن شوم چيزى در آن نيست ] ؟ فرمود : « نه ، اما تو [ با اين كارت ] فقط مىخواهى شكى را كه در نفست جاى گرفته است از بين ببرى . » گفتم : اگر آن را در لباسم ديدم در حالى كه در نماز بودم [ وظيفه‌ام چيست ] ؟ فرمود : « اگر در مورد جايى از لباست شك داشتى و سپس [ در نماز ] آن را ديدى ،